محمدحسين ناصر الشريعه

229

تاريخ قم ( فارسى )

چو بگذشت قرن چند ، ازين طرح دلپسند * اساسى چنان بلند ، فتاد از منسقى ز دادار جرم‌پوش ، رسيد اين سخن به گوش * ز همرازى سروش ، به حاجى على نقى كه اين بقعه را ز نو ، برافراز كنگره * ازين تيره خاكدان ، به چرخ معلقى بنه نام خويش را ، به طومار مهتران * چو آل سبكتكين ، به تاريخ بيهقى * چو بر حاجى اين ندا ، رسيد از سروش غيب * به معراج ارتقا ، دلش گشت مرتقى يكى طرح نو نگاشت ، يكى تخم تازه كاشت * سنّمارسان فراشت ، اساس خور نقى شدش گنج سيم و زر ، چو خاشاك در نظر * به گوشش حديث بخل ، همى كرد ز يبقى پراكند گنج مال ، فراوانتر از رمال * ز دادار بىهمسال ، رسيدش موفقى بياراست بقعه‌اى ، كه آمد به گوش جان * زهر سنگريزه‌اش ، صداى انا الحقى شنيدم رسول گفت ، كه در بطن مادران * سعادت برد سعيد ، شقاوت خرد شقى كلام رسول را ، ز كردار اين بزرگ * گر انصاف باشدت ، بيايد مصدقى كز آغاز عمر زاد ، همى خير از اين نهاد * چو زادى ز طبع راد ، چو تقوى ز متقى * كسى كو ز خير خويش ، ندارد رهى به پيش * زهى جهل و ابلهيش ، زهى لؤم و احمقى برزگامكر ما كسى ، كو بروزگار * الى اللّه يلتجى ، من اللّه يتقى چو آن آسمان نور ، از اين وادى غرور * شد اندر لقاى حور ، به فردوس ملتقى محمد على كه هست ، ورا بهترين خلف * نكوتر ز ما سبق ، بيار است مابقى به تاريخ اين بنا ، خرد خواست مصرعى * چو ابيات انورى ، به دوران سلجقى اميرى قلم گرفت ، به تاريخ زد رقم * « بماند اين اثر ، به قم ز حاجى علينقى » ( 1300 ) و نيز راجع به مسجد امام قم از صفحه 692 ديوان مزبور : چو توفيق و تاييد حى قديم * به حاجى على النقى شد نديم يكى كعبه آراست در قم كه گشت * پناهنده در ظل ركنش حطيم به محرابش افتد سليمان به خاك * به خاكش كشد موزه ازيا كليم چو رخت سفر بست ازين خاكدان * به فردوس جاويد و باغ نعيم